حسن حسن زاده آملى

19

خود آموز نصاب (كليات نصاب الصبيان) (فارسى)

القطعة السابعة فى بحر المجتث المخبون المقصور چو دل زپرده عشاق بركشد آهنگ ببحر مجتث خواندن غزل بنغمه و چنگ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلان * بگوى تا شودت يار دانش و فرهنگ سعال سرفه و سرعت شتاب و لبث درنگ * قصير كوته و واسع فراخ « 1 » وضيق تنگ اشج شكسته سر و لحية ريش و اقرع كل « 2 » * اشل و اقطع بيدست دان و اعرج لنگ هلال ماه نو است و قمر مه « 3 » و قمراء * شعاع « 4 » او زهر « 5 » و صبغ چه ؟ شكوفه و رنگ قتيل كشته و عظم استخوان ضبع كفتار * چه فهد و دب « 6 » و نمر يوز « 7 » دان و خرس و پلنگ غراب زاغ « 8 » و هزار « 9 » است عندليب و كعينت * ولى حمامة و كركى كبوتر است و كلنگ « 10 » قفار نان تهى « 11 » فوج و حزب و ثلة « 12 » گروه سبات خواب و شقرفوة « 13 » لاله در وينگ

--> ( 1 ) گشاد ( 2 ) مخفف كچل ( 3 ) مخفف ماه ( 4 ) پرتو و روشنائى ماه و شعاع نيز عربى است بنابر شهرت تفسير بان شده ( 5 ) به سكون ها نيز صحيح است ( 6 ) شارح طالقانى بفتح دال گفته است ( 7 ) فارسى است كه معنى فهد باشد وان جانوريست شكارى كوچكتر از پلنگ و آن را يوزپلنگ نيز گويند و بمعنى سگ شكارى ( توله ) نيز آمده و ليكن در اينجا مراد نيست ( 8 ) زاغ عربى است بنابر شهرت تفسير بان شده و معنى فارسى هر دو كلاغ بفتح كاف است و در كنز اللغة گفته غراب زاغ يعنى كلاغ سياه ( 9 ) هزار دستان كه بلغت عرب عندليب و كعيت و بلبل گويند ( 10 ) پرنده ايست شكارى بزرگتر از لك لك و گردن و پاى او دراز تر از غاز است ( 11 ) نان بيخورش تهى بحركات تا جائز است و كسر آن بهتر است ( 12 ) بفتح ثاء نيز صحيح است ( 13 ) شقر بمعنى لاله صحرائى و كوهى هر لاله باشد بعضى گفته اند بخصوص شقائق نعمانية است و فوه بمعنى روين است و آن گياهى است كه بدان جامه و ابريشم و غير آن رنگ كنند و آن را روناس نيز گويند و گاف به روين براى جور آمدن قافيه الحاق شده و واو بين شقر و فوه نيز از جهة ضرورت افتاده